سلام
هر رفتني يه اومدني داره
خيلي دلم ميخواست اينجا نوشتن رو ادامه بدم ولي حيف كه نشد
از مدير وبلاگ هم معذرت ميخوام كه نتونستم پابه پاش بيام
انشالله كه جبران كنم
فكر ميكردم روزهاي خوبي تو اين وبلاگ خواهم داشت كه متاسفانه نشد
ايمان جان شرمنده
تمام دوستان شرمنده
دلم ميخواست بيشتر با هم باشيم كه روزگار نذاشت
موفق و مويد باشيد
تذکرات قبل خوندن :
- اول این صفحه رو سیو کن و از اینترنت خارج شو وبعد بخونش که اگه کارت اینترنتت تموم شد به من ربطی نداره
- برو قبل از خوندن این پست قبلی رو بخون
...
نمای اول : خودم و خودم و یه وبلاگ جدید و یه قولی که به یه بنده خدا داده بودیم برای نوشتن
نمای دوم : نوشتم
نمای سوم : برای نوشتن نه حسش هست و نه وقتش
نمای چهارم : هر کار میکنی نمیتونی چیزی بنویسی(هـــــــــــــــــای نفس کش مردم از بی مطلبی)
نمای پنجم : ولی نمای پنجم :
tell اون : چی شد پس ؟
من : بابا سخته نوشتن ... هر چی فکر میکنم چیزی به ذهنم نمیرسه ... اصلا تو موضوع بگو من بنویسم!!!
اون : باشه پس بهت مسیج میزنم میگم .
...
24 ساعت بعد
tell اون : سلام
من : سلام چی شد؟
اون : هر چی فکر کردم موضوع به ذهنم نرسید(یک کم بحث) آخر قرار شد در مورد جوونها و اینکه چه تفریحی دارند از دو طرف بنویسم !!!
من : باشه ... پس بذار تا فرداشب فکر کنم
...
من با خودم : ای بابا عجب کاریه ها ... ما خودمون کم روزمرگی داریم حالا بیا اینم درست کن ... ما تفریحمون کجا بود که بیایم بنویسیم .بیخیال ... مـــــــیـــــنـــویـــــســــیم
خب فکر کنم یک کم ... موضوع جوون جوون موضوع تفریح اومممممممممم
یه هو چشممون به ریاضی می افته ... بیخیال موضوع بذار نیم ساعت ریاضی بخونم بعد
یک و ساعت و نیم بعد .. یک کم سر درد و در حین استراحت : موضوع موضوع جوون تفریح کردن تفریح نداشتن اومممممممممم
اوه اوه اوه
سیستم عامل این فصلش 70 صفحه هستش بذار یه 20 دقیقه سیستم عامل بخونم
یه ساعت و بیست دقیقه بعد می افتی رو تختت و داری در مورد رجیستری درایو fat و ntfs و موضوع جوون تفریح
بلند میشی گوشی رو روشن میکنی
یه مسیج میاد : چی شد برادر ؟؟؟
ساعتو نگاه میکنی
اوه اوه اوه
بیخیال وقت مغازه رفتنه بریم در مغازه
البته روزی نیم ساعت کیهان خوندن رو بمیری ترک نمیشه ... سه تا کتاب هم میذاری زیر بغلت که حداقل دوتاش رو مغازه بخونی ؛ هوای بهار هم خدا خیرش بده نمیذاره ده دقیقه بخوابی که باید جاش یه ساعت سر درد و خستگی تحمل کنی .
تو راه مغازه روزنامه تیتر عنوان موضوع جوون تفریح وبلاگ سرمقاله اخبار جنگ دعوا جوون وبلاگ تفریح سه تا کتاب کنار دستت افاده ها هم طبق طبق چید این وسط من خودم نفهمیدم تو اگه فهمیده باشی خودم رو میکشم
اصلا بیخیال همش که حرف نمیشه بذار یک کم متمرکز بشممممممممم آهاااااااا فهمیدم چی بنویسم
...
خب جمعمون جمع بود . قصش درازه .
من بودم ایمان خطر فرهاد هیپسون مینو خفن (اینم از همین دار و دسته بچه خفن هاست که تو طرح جمع آوری ارازل اوباش پلیس نصفه شب باید بگیرش بندازه تو کیسه ببرتش همه رو راحت کنه) ... خیر سرمون اون فامیل گور به گوری هم داشت زاغ ما رو چوب میزد ... بچه مثبتتتتتت همممم بووووود(همون بچه مثبت خودمون )
آره و اینا همه بودن . از اونا اصرار که بریم دوا خوری ، تو بمیری به موت قسم ما اصلا تو نخش نبودیم . آره و نه گاز دنده دم چهل چای اومدیم پایین یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین عرق و آبجو که یه هووووووو
ای بابا نشد که
چی شد ؟
هیچی بابا اومدیم بگیم خوشی نیست اومدیم بگیم تفریح نیست ولی هر چی بالا پایین میکنیم که برا ما نیست میدونی چرا؟
چون مثبتیم ... یادم افتاد این روزا اصلا مثبت ها حق نفش کیدن ندارند .. چرا؟؟چرا نداره که !!!! اصولا مثبت ها سیبل دم تیر هستند ... اونا رو چه به تفریح . ما بریم انرژی هسته ای رو بچسبیم که از مون ندزدند و دیگرون کیف و حالش رو ببرند ... ما ببینیم کجا سازندگی لازمه بریم بسازیم ... کجا کمک نیازه بدوویم ... کجا دعوا میخواد کجا آدم میخواد ازش سوء استفاده کنند کجا قربونی میخواد عینه جسد بپریم وسط ... ولی همش رفتن نیست که ... باید برگردیم تا ببینیم همین مثبت ها شدن متحجر ... تفکراتشون منحوس و قدیمی و دقیانوسی هستش ... یه سری آدم اضافه که تفکرات دینیشون به زباله دان سپرده شده .. هر چی بده برای ما و هر چی خوبه برای خیلی .... مثبت ها میشن یه مشت جوون مغز پوسیده تفکر بسته و خیلی بعضی هاااااااا میشن نمونه بارز جوون ایرانی !!!!!!!!...........
بیخیال عرق و گذاشتن وسط که : بابا نگید تو رو خدا ... این زهرماری ها که بوش بخوره به دماغمون سریع بالا میاریم ... البته فقط برا ما مثبتها ممنوعه و حد داره وگرنه خیلی ها حق دارند بخورن و بیان تو خیابون عربده کشی کنند و ناموس خیلی ها رو به فحش ببندند ... البته خیلی از نمادهای جوون ایرانی خود خوانده که انگار آسمون یه جاش پاره شده و اینها افتادند پایین همینجوری الله بختکی حق دارند نخورده بیان تو خیابان عربده کشی کنند و هر نوع فحش ناناز مامانی دوست دارند بدن ... اشکال هم نداره خواهر مادرمون از کنارشون رد بشه و وای به حالمون اگه بخوایم ناراحت بشیم چون ما با افکار منحوس قدیمیمون حق ندارم مزاحم آزادی جوونها بشیم . واقعا زشته به یه جوون گیر بدیم بگیم بالا چشمت ابروست (البته ماشالله ابروی بالای چشم خیلی ها نمونده)
البته جدیدا یه چیزهایی هم اومدن که ظاهر شکلات دارند و اسانس های طبیعی شکلات رو بهش زدند ولی اسمشون کراک و کریستال و مواد مخدر هستش ولی به خاطر همین ظاهر خوشگل و شکلاتیشون هست که جوون گولش رو میخوره و میخره و ...... .
البته این قضیه دم غروب و خیابون اصلی و پارک و جنگل و کوه و گشت و گذارها بیخیالش بشیم که عالم و آدم جفت جفت با رعایت کامل موازین شرعی در کنار هم نشسته اند و هیچ گونه رفتار های زشت و شرم آور رو انجام نمیدهند ... البته اگه به افراد مثبت با اون تفکرات مالیخولیاییشون باشه این جوونها دارند کارهای بدبد میکنند ... ولی مطمئنا از اونجا که جامعه و شهر به افراد مثبت نه تعلق داره و نه وضعش ربطی داره بهتره حرف نزنند .!!!
ای بابا نشد که
ما که هر کار کردیم دیدیم تفریح مثبت نداریم ... نه میشه بیرون رفت و نه میشه حرفی زد .. .دوستان آن ورکی هم که خدا خیرشون بده اصلا تفریح ندارنددددددددددد!!!!!!! پس گفتم بیخیال مطلب جوون و تفریح و... ولی موضوع چی ؟؟
البته بماند که الان کلی از این فکرها کردند سرم درد گرفته و کتابها هم اونور اتاق دارند جلو بابا کرم میرقصند ...
اول بذار یه مسیج بزنم : من : ببین مخم نمیکشه سرم درد گرفته
زرتی جواب میاد که : فکر اینجاشو نکرده بودی ؟؟؟ من : .............(خب جواب ندارم بدم)
بیخیال بابا الان وقت خوندن فیزیک و شیمی هستش مطلب باشه برای بعد . ولی یه هو :
tell اون : چیشد ؟؟
من : بابا باور کن مطلب تو ذهنمه ولی هر کار میکنم رو ورق نمیاد
اون با دلخوری : اوکی پس فعلا (با دلخوری ) خداحافظ
ما هم با یک کم ضد حال : خدا حافظ
بیخیال درس بذار یک کم فکر کنم و یه مطلب بنویسم خیالم راحت بشه :
فکر فکر موضوع موضوع
آهاااا !!! فهمیدم !!؟؟ موضوع باب روز طرح امنیت اجتماعی ... مبارزه با بدحجابی ... دعوا درگیری ... مبارزه با زنان خیابانی .. مبارزه با ارازل .... برنامه خنک شب شیشه با یه مجری که خودش نیاز به طرح امنیت اجتماعی داره با یه مهمان به اسم سردار رادان ... یه حرف مزخرف از مجری که میگه : سردار منهم غیرتم اجازه نمیده که یه سرباز نیروی انتظامی به خانمم تذکر بده و یه پوز زنی باحال از سردار که میگه اون غیرتی که شما میگید فرق داره ... اگه غیرت داشته باشید اجازه نمیدید خانمتون طوری بیاد بیرون که سرباز نیروی انتظامی(بخونید مأمور قانون) بهش تذکر بده اصلا خود شما بگید که تلویزیون چه کار فرهنگی در این مورد انجام داده ؟؟.... مبارزه با ارازل اوباش ... رضایت 86 درصدی مردم .... اما
باز اما چرا؟؟؟!!!
بابا هزارتا اما داره ....
خسته شدیم دیگه
چقدربشنویم که نظر مثبت ها تو این مملکت که ام القرای اسلام هست و زمام امامت امام زمان اینجاست حق نداره دم از اسلام بزنه ... بابا چقدر داد بزنیم آی ایهاناس حجاب اول تو ایران بود بعد که اسلام اومد حجابرو تاکید کرد ... ای تویی که کورش کبیر کورش کبیر میکنی یک کم برو تاریخ حجاب مردم ایران رو بخون و جواب بشنویم چرا مزاحم آزادی مردم میشید تا کی بگیم بابا مردم آزادی شخصی تو خونه دارند نه تو کوچه و خیابون نه تو جامعه ... جامعه برای همه هستش و جواب بشنویم که برو با این تفکرات قدیمی و مخل آزادی ... بابا نمیدونم چرا این بچه مثبت ها نمیدونن تو جامعه قرار نیست قانون اسلامی و اساسی برقرار باشه ... جامعه یعنی قانون جنگل که هر کی رسید قانون خودش رو اجرا کنه .... بابا خسته شدیم بیخیال ما شید بذارید ما تفکراتمون منسوخ شده باشه بذار چادری ما باشه کلاغ سیاه های عقده ای که چون هیچ اندامی ندارند تنشون رو قایم میکنند ............................ اون پرو پاچه های خوشگل و مامانی و اون تن و بدنهای عقب و جلو بیرون زده ارزوی خودتون (همین بس که وقتی حرفی میشه اینوری ها رو کلاغ سیاه میگن و کلی توهین ولی اونوری سر از شهوت و امیال جنسی حیوونی وسط میاد ) اینها همش ارزونی خودتون ... بسه حرف شنیدن ما ....
دیدی عمو دیدی تو این مورد هم نمیتونم بنویسم
اصلا تو هیچ موردی نمیشه نوشت ... سیاسی بنویسی یا اجتماعی یا اصلا درمورد ایکس یا y یا اصلا در مورد چطور نفس کشیدن خودت هم بخوای بنویسی آخر یه شلغم یاوه گویی پیدا میشه که خودش رو صاحب اظهار نظر خوانده میدونه و هر نظری(بخوانید وری) میزنه و با شلغم بودنش رو اعصابت راه میره .
گفتم از احمدی نژاد بنویسم دیدم وقتش نیست ... گفتم از هاشمی بنویسم یا از خاتمی یا شاید هم روحانی یا حسین موسویان یا از جاسوسی یا خیانت یا رشته کلام و کلاف سر درگم شاید هم مذاکره یا گفت و گو ... شیطان ، گرگ ، بره ، میش ، پرچمی که دست مالک اشتر دادند و بعضی ها میخوان بدن دست ابو موسی اشعری یا از انرژی هسته .
دیدم هر چی بگم آخرش میشم یه جوون جو زده که مخم رو شستشو دادن !!! چرا؟ چون تو خونه با مادرم در مورد بحث مبارزه با بدحجابی زن های خیابانی بحث میکنم یا با داداشم در مورد امنیت اجتماع بحث میکنیم ... چون شخصا به خاطر دانستنی هایی که خودم رفتم دنبالش و به نتیجه رسیدم و برام ارزش داره بحث میکنم ....... البته اول و آخرش من جو زده و تحت تاثیر هستم و صد البته اون کسی میگه این چیزها بده چون فلانی و فلانی و فلانی گفتند و اصلا هم اون بنده خدا به خاطر اینکه ادعا میکنه اینها مخالفت ها رو از ماهواره نشنیده اصلا تحت تاثیر دیگران نیست .(یالل عجایب با این طرز فکر مضحک و مزخرف من)
خلاصه از هر راهی رفتیم نتونستیم یه موضوع برای نوشتن پیدا کنم
گفتم فکر کنم
بازم فکر فکر موضوع موضوع سر درد حالا چشم درد سر گیجه دراز کشیدن بازم فکر موضوع موضوع
اها پیدا کردم
یه موضوع که هم قدیمی شده و هم کمتر تحریک آمیزه
سد سیوند یافتم ... ارشمیدس کجایی که تو یافتن دست تو رو هم از پشت بستم
سریع یه مسیج فرستادم که یه موضوع پیدا کردم تا شب میذارم تو وبلاگ و منتظر دمت گرم هستم که ...
البته بهتره برم تو نت یه سرچ کنم اطلاعاتم بیشتر بشه (اوه اوه تلفن خونه هم که قطعه)
البته خدا کافی نت رو نگرفته
یه سر تا کافی نت و یه سر به قسمت نظرات
ایول ایول
چی میبینم
دمش گرم یه بنده خدایی به غیرت اومده و خودش آپدیت کرده ... بابا زودتر میگفتی حداقل خیالمون راحت شه .
ببینم چی نوشته
ولی زهی خیال باطل
به همه چی متهم شدیم و و بدتر از همه به مغرور بودن به خاطر چهار خط دل نوشته !!!!!! باشه بردار .. بیخیال ... ما که ذوق و شوق یه مطلب پیدا کردن داشتیم که زدی تو وسطش
ولی بیخیال ما پایتیم
دوباره خونه ... ورق کاغذ قلم فکر و عواقبش و یاوه گویی های شلغم نماها و یک ساعت چرکنویسی و یک ساعت تایپ کردن وووووو ولی بیخیال پرید هر چی زده بودیم
این یه پستت بد جور تا کرد با ما
هر چی فکر میکنم یادم نمیاد
حالا که تو نوشتی ما هم از دلخوریمون مینویسیم :
نمای اول : خودم و خودم و یه وبلاگ جدید و یه قولی که به یه بنده خدا داده بودیم برای نوشتن
نمای دوم : نوشتم
نمای سوم : برای نوشتن نه حسش هست و نه وقتش
نمای چهارم : هر کار میکنی نمیتونی چیزی بنویسی(هـــــــــــــــــای نفس کش مردم از بی مطلبی)
نمای پنجم : ولی نمای پنجم :
ببینا اگه شما حال دوباره خوندن رو دارید من حال دوباره نوشتن رو ندارم بیخیال
ما رفتیم
خ خ ح و 1 :
فعلا تا یه مدت دیگه این پست رو از ما داشته باشید که بدجور وقت نداریم
خ خ ح و 2 :
اگه منظورت از عاشق شدن روزی سه نوبته و اخرش هم فارغ شدن از ما بکش بیرون که ع عاشقی رو هم بلد نیستیم بنویسیم
خ خ ح و 3:
بارها گفته ام و باز هم میگم .... به من ربطی نداره که مطالبم طولانی میشه ... اصلا اگه ناراحتی اون جلمه معروف من که میگه اون بالا گوشه سمت راست یه ضربدر هست یا اینکه ناراحتی به سلامت .
خ خ ح و 4 :
یادت باشه اگه تو شاعری من ..... بقیشو نگم خجالت بکشی
تذکر خیلی مهم 1 :
وقتی شخص بنده (یعنی یه پسر به ظاهر مثبت) مطلب میذاره اظهار نظر کردن برای سگها و جرج بوش و شلغم های یاوه گو ممنوع میباشد ... یا نخون و برو به سلامت یا اگه خوندی زبون به یه جات بگیر حرف زیادی(بخون ور) نزن تا مجبور نشم تو اون یکی وبلاگ شخصیم پوز زنی و برجک زنی بکنم .
تذکر خیلی مهم 2:
نمیگم خیلی به قلمم اعتقاد دارم که بعضی ها نگن مغروره ولی کلی از قلمم خوشم میاد که با یه خط نوشته جلز و ولزی از بعضی جاهای بعضی ها بلند میکنه که بیا و ببین .
سلام به دوستای گلم
این چند وقت یک فیلم بسیار هنری که واقعا از نظر انیمیشن و گرافیک بسیار زیبا روی پرده های سینمای جهان نمایش داده شده که میگن و شنیدیم و البته یک کم هم دیدیم که به فرهنگ و تمدن ایرانی توهین شده و از اونجایی که نگارنده این سطور (که بنده باشم و به کوری چشم همه اونایی که خوشحال بودند وبلاگهام فیلتر شدند) یک کمی جو ایرانی بازی و از این حرفها زیادی تو خودم دارم و همچنین اینکه وقتی برای مسائلی که برمیگرده به تمدن و شخصیت و ایران و ایرانی و ایران زمین همچی یه جورایی جو گیر میشم و جوش میارم و خیلی خیلی خفن قلمم رو به کار میگیرم و علیرغم اینکه اون مطلب آتشین من بسیار جالب و خواندنی در میاد(چیه خوب ؟؟!! خودم تعریف نکنم که شماها بلد نیستید تعریف کنید) ولی این وسط به خیلی ها که لاف وطن پرستی و ایسم ایسم بازیهاشون آدمو خفه میکنه برمیخوره و صد البته از اونجا که اینجا برای من نیست و هر چی هم تو کل وبلاگ گشتم هیچ گوشش به عمه یا خاله محترمه اینجانب منتسب نمیشه خیلی سعی کردم که جلوی خودم رو بگیرم و چیزی ننویسم که یه موقع از طرف مخاطبان جدید (مخاطبان قدیمی دیگه تهدید هاشون حنایی نداره) و همچنین از طرف مدیریت محترم و جل جلاله این وبلاگ (پاچه خواری رو حال کنید) مورد تهدید های عرفی ؛ شرعی؛ شأنی ؛ روحی ؛ روانی ؛ مکانی ؛ زمانی و جسمی(بی جنبه فکر بد نکن منظور کتک زدن هستش) قرار نگیرم و همچنین از اونجا که حوصله جواب دادن به تلفنهای تهدید آمیز و اس ام اس های ناشناس را ندارم سعی بر این بود که این مطلب رو زیر سبیلی رد کنم ... ولی به دلیل کرم های موجود و همچنین دیدن مطالب به قلم هر ننه قمری که این فیلم رو نقد کرده بودند (منظور جمع غیر خودی) گفتیم که ما هم ساکت نمانده و حرفی بزنیم و از اونجا که اینجا قراره حرفهای خارج از مرز زده بشه و منهم هر چی فکر کردم چی بگم چیزی به ذهن آکبندم نرسید و از آنجا که اینجانب نه سر رشته علمی در مباحث سینمایی دارم و نه چیزهایی تو این مایه ها(مایعات) تصمیم قطعی بر ان شد که همانگونه که خود دوست دارم و ایده آل بنده میباشد بنویسم ( و این یعنی احترام تمام و کمال به مخاطب!!!)
---------------------------------------------------
ولی فیلم 300 چی بود ؟
به ظاهر که این فیلم ؛ جز اینکه در مدت زمان کوتاهی (دو ماهه) و با یک بودجه نازل(60 میلیون دلار که برای چنین فیلمی با چنین محتوایی واقعا تعجب برانگیزه) با فیلمبرداری که فقط تو یک اتاق بود و صد البته با محتوایی که به تمدن ایران و ایرانی توهین میکنه و کاملا به تحریف تاریخ دست میزنه چیزه دیگه ای نبود
اینا همه درست
ولی من حرف خودم رو میزنم به بقیه کار ندارم (هر کی هم میتونه حرف خودش رو بزنه )
شماها رو کار ندارم با قیافه ای که برای خشایارشاه و همچنین چهره های ضایعی که از ایرانی ها درست کرده بودند هم کار ندارم ؛؛؛ ولی
ولی به عظمتی که برای سپاه ایران درست کرده بودند کار دارم .. به هیبت و جلال و شکوه و عظمتی که برای خشایار شاه درست کرده بودند (علیرغم قیافه) که وقتی قدم برمیداشت زمین زیر پاهاش میلرزید و با ابهت به لئونیداس(رهبر اسپارتها ارتش یونانی) نگاه میکنه و اون مجبوره برای نگاه کردن به خشایار شاه گردنش رو کج کنه کلی حال کردم و شاید در آخرین سکانس زخمی به صورت خشایار شاه نشوندند ولی با یک فرمان نابودشون کنید دنیا رو برای دشمن جهنم کردند .
البته صحنه های دیگه ای هم بود که خیلی برام جالب بود و همون صحنه هایی که نشان دهنده ی دموکراسی واقعی توسط دشمنان ما مثل انداختن سفیر ایران در چاه که برای مذاکره به پیش لئونیداس رفته بود(که واقعا جالب بود که چنین خوی وحشی رو در مقابل یک سفیر صلح به کار میبرند) یا درست کردن دیوار از جنازه به جای آجر توسط اسپارت ها که واقعا آدم در عجب میماند که اینها امده اند تا خوی وحشی منشانه خود رو نشان بدهند یا عظمت لشکر ایران ؟؟؟!!!که صد البته این صحنه ها نشان دهنده چهره واقعی دموکراسی از نظر دشمنان ایرانی ها است که هر حرکت کثیفی که خود میخواهند تحت لوای دموکراسی انجام میدهند و مخالفان خود را وحشی ... تروریست و و و و خود بخوان حکایت ناگفته را.
به هر حال دشمن تونست تو این فیلم تحت لوای وحشی نشان دادن مردمان پارسی ترس و زبونی و بغض و بیچارگی خودشان رو در مقابل ایرانی جماعت نشان بدهند .
(خیلی دلم میخواست تحلیل های بیشتر از مسائل روز و ارتباط این فیلم با اسلام و اعتقادات رو هم بیارم ولی حیف که اینجا یه عهد هایی با خودم بستم)
علی ایحال مثل معروفی هست که میگه " گر خدا خواهد عدو(دشمن) شود سبب خیر"
شاید دشمن بی عقل و کوته فکر ما می اندیشید که با این کار در این دوران که رشد و شکوفایی هر روز ایران باعث حسد و حسادت اونها شد توهینی برای فرو دادن عقده هاشون هست ولی با تهی مغزی که انجام داد جبهه ای علیه خود درست کرد :
همین بس که عالم و آدم و هر کسی که از منطق بویی برده است زبان به نقد محتوای تحلیف شده این فیلم را مورد تمسخر قرار دادند(حتی خود یونانی ها) و دوست و دشمن گوی رقابت را در انتقاد و دادن نمرات رد و ضعیف به این فیلم از هم ربوده اند .
همین بس که بزرگترین کارگردانان جهان از ملت بزرگ ایران به جای کارگردان این فیلم معذرت خواسته اند .
همین بس که ما نسل سومی ها اعم از موافق و مخالف و بی طرف ... چه اونی که برای نظام و انقلاب حاظره جون بده یا اونی که از اول تا آخر نظام و انقلاب رو به فحش میبنده همه و همه یک صدا نغمه ایران من سر دادند و این فیلم باعث نزدیکی قلبهای مخاللف و موافق شد .(واقعا چطور و با چه چیزی میشد همچی موفقیتی کسب کرد؟؟)
همین و بس
صد البته این فیلم نشانه های امروز ما هستش و در اینکه این فیلم را به خاظر شرایط روز درست کردند شکی نیست ... ولی آخر این فیلم تو تاریخ معلومه و الان هم معلومه
اینکه چند تا کشور ناناز بخواد مثل 300 جلوی ملت ایران بایسته و بخوان ما رو از حقمون محروم کنند و اینکه این چند تا کشور پاپتی بخوان هر جور شده جلوی پیشرفت ایران رو بگیرند اول و آخر فقط محکوم به شکست در مقابل اراده مردمان پارسی هستند .
شکست و شکست و شکست این است سهم آن بیچاره ها
چون خودشون خوب میدونند تنها کاری که میتونند بکنند انداختن زخمی کوچک بر جسم ما هستش و نهایتا مجبورن که در جلوی ملت ما تعظیم کنند و شکست رو قبول کنند در غیر اینصورت ایران و ایرانی همانند آن تیرها آسمان رو برایشان تیره و تار خواهند کرد .
وگرنه اون کارگردان بی سواد و احمق تر از اون کسایی که از این فیلم حمایت میکنند حتما و بهتر از من و تو میدانند که در برابر پاره آجری از تخت جمشید ما هیچ هستند .
و هنوز جنایاتی که در حق سرخپوستها و سیاه پوستان انجام داده اند از ذهن هیچ کس پاک نشده .
راستی :
جدیدا مد شده که خیلی از ما بعضی ها از خارجی ها هم خارجی تر باشه .
خیلی جالبه که موقعی که نقد فیلم 300 از شبکه چهار این اس ام اس بهت برسه :
Filme 300 shabake 4 , va inchenin ast ke yademan mioftad , gheyrate mardaneman dar hade shalgham ast ke inchenin nangi ra mipazirand . . .
(فیلم 300 شبکه 4 ..... و اینچنین است که یادمان می افتد ؛ غیرت مردانمان در حد شلغم است که این چنین ننگی میپذیرند)
واقعا تاسف خردم به حالش و از طرف همه ایرانی ها این جواب رو بهش دادم :
شلغم:
همونقدر كه غيرت ايراني معروف است
درشلغم بودن ياوه گويان شكي نيست
--------
به هر حال زمستان میرود و روسیاهی به ذغال میماند چه آن کارگردانی که این فیلم را میسازد و چه ان ایرانی خارجی تر از خارجی
موفق و موید و به امید پیروزی روز افزون ایران و ایرانی
------------------------------------------------------
خ خ ح و 1 :
خیلی جلوی دستم رو گرفتم که خیلی چیزها رو ننویسم (هنوز طبع مخاطب دستم نیومده برای همین نوشتن سخته)
خ خ ح و 2 :
ما که تو وبلاگ نویسی کم نمیاریم ولی وبلاگ جلو ما کم آورد .
به حول و قوه الهی خمپاره عزیز و همه چی و هیچی گرامی در بیشتر نقاط کشور دچار فیلتر گرفتگی شده است (البته خیلی ها میگن شده یه کسایی هم میگن نشده) علی ایحال برای خمپاره که متاسفم ولی برای همه چی و هیچی دنبال جای مناسبی میگردم .
خ خ ح و 3 :
اینجا مطالب و نظرات کاملا عمومیه و هم آزادی بیان هست و هم آزادی بیان نیست . یعنی آزادی هر حرفی میخوای بزنی ولی بقیه هم ازاد هستند که نظرات تو رو نقد کنند و به چالش بکشند و از کلیه دوستان میخوام که تو مباحث شرکت و همیشه پایه گذار بحث باشند .
خ خ ح و 4 :
برای وبلاگ حتما تبلیغ کنید و به دوستان معرفی کنید
خ خ ح و 5 :
با یه تحلیل خارج از مرز در مورد اخراجی ها چطور هستید ؟
خ خ ح و 6 :
کی موافقه عنوان وبلاگ از یک کم حرف بیهوده اون بالا به حرفهای خارج مرز تغییر کنه ؟؟
یعنی بنویس هر چی دلت میخواد
خب منم که نوشتن بلد نیستم (البته یه سه چهار پنج شیش تا وبلاگی دارم ها ولی به هر حال تواضعمون هم بالاست)
ولی وقتی قول بدم ، باید بنویسم دیگه
ببین عزیز من
به من گفتن بنویس نگفتن چی بنویس
پس من مینویسم
خب قبول میدونم این تکراری شده
ولی تو هم فقط خواننده نباش
یعنی اینجا خواننده نداریم
تو هم هر چه میخواهد دل تنگت بگو
پست های اول دوم ما یک کم زرشک میمانه
پس به دل نگیر
پستی که من مینویسم توش این چیزا آزاده
کل کل
دعوا
فحش
بدو بیراه
قتل
غارت
جنایت
رو زیاد کنی
رو کم کنی
برا بچه باحالای خلاف : عرق و ورق زرورق به راهه
برا بچه باحالای مثبت : ذکر و نیاز و نماز و دعا
برای بچه باحالای مثل خودمم : گپ و گفت و گو و حال و صفا
خلاصه شما بزنید ما برقصیم ما میزنیم شما .......... نظر بدید
حالا از خودم بگم :
وبلاگ داشتم دارم خواهم داشت
به جان خودم نباشه به مرگ تو هم نباشه بچه خوبیم هاااا همه هم میگن مثبتم (البته بماند یکی دو نفر این وسط پیدا شدن دارن جو رو خراب میکنن میگن من مرموزم ولی خودم قبول ندارم)
ولی از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون من بازم مثبتم ولی خب به هر حال یک کم هم خرده شیشه قاتی دارم (بیشتر میفهمی)
خودم که وقتی دوباره نوشته هام رو میخونم هیچی ازشون سر در نمیارم
جالب اینجاست که خیلی ها هم میان میگن ما هم از نوشته هات سر در نمیاریم
اینجا دو تا فکر به ذهنم میرسه
1- یا کارم درسته
2- یا کارم درست نیست
حالا چراشو خودمم نمیدونم !!!(اصلا چه ربطی داشت)
خب یکی دیگه از خصوصیاتم اینه که روده درازم وقتی دستم و فکم گرم بشه هیشکی نمیتونه جلوم رو بگیره
پس یادت باشه هر وقت بچه مثبت خواست مطلب بنویسه اول دی سی شو بعدا بخون
فعلا هیچی نمیدونم
دستور دادن پست اولم رو بنویسم منم نوشتم
بعدا که کار رو غلطک بیفته بیشتر حال میده
خ خ ح و 1:
ما که یاعلی گفتیم و هر چه باداباد ، ما که خندان رفتیم
خ خ ح و 2 :
ببینم اینجا همونجایی میشه که باید میشد
خ خ ح و 3 :
خیلی دلم میخواد ببینم حرف های بدون مرزم چه جوریه (فکر کنم بد نشه)


